|
پرنده های قفسی عادت دارند به بی کسی .....
|
با تشکر از chesta7 عزیز که این اشعار را ارسال کرد من هم عین اشعار اینجا اوردم:
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزهی دردی به دست
سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم خودنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
پردهی پندار میباید درید
توبهی زهاد میباید شکست
وقت آن آمد که دستی بر زنم
چند خواهم بودن آخر پایبست
ساقیا در ده شرابی دلگشای
هین که دل برخاست غم در سر نشست
تو بگردان دور تا ما مردوار
دور گردون زیر پای آریم پست
مشتری را خرقه از سر برکشیم
زهره را تا حشر گردانیم مست
پس چو عطار از جهت بیرون شویم
علی کوچیکه منم من
تو شعر فروغ پریدم
خواب یه ماهی دیدم
ماهی چیه ماهی کیه؟
هرچی دیدم تو خواب بود؟
_ علی کوچیکه
از خواب ناز بیدار نشو
تو این دنیا ولو نشو
دنیا رو اب می بره
تو رو خواب می بره
خواب بهتر از ابه
ندیدنی زیاده
ـ علی کوچیکه منم من
خواب می بینم خوابیدم
خواب یه ماهی دیدم
ماهی تو برکه دیدم
میرفت به دریا برسه
قصه بشه گفته بشه
شاید هم افسانه بشه
ماهی کوچولو تو خوابم
خواب یه پری دیده
گوشواره های گوشش
گیلاس سرخ همزاد
طفلی و باد اورده اینجا
اشک می ریزه دونه دونه
دلش پیش پسر های تو کوچه
ماهی سرخ کوچولو
از خواب ناز بیدار می شه
خواب دیده بود
خواب یه پری دیده بود
پری کیه؟ پری چیه؟
هرچی دیده تو خواب بود؟
- ماهی کوچولو
از خواب ناز بیدار نشو
تو این دنیا ولو نشو
دنیارو اه برده
دل ها رو غم برده
زندگی پژمرده
شادی هم که مرده
علی کوچیکه منم من
خواب ماهی می بینم
ماهی که خواب می بینه
خواب یه پری می بینه
خوابشو به من میگه
تا ته دریا ها میره
علی کوچیکه منم من
باید که بیدار شم
تو این دنیا ولو شم
پسر ها رو خبر کنم
ماهی من تو خوابش
خواب یه پری دیده
ای جوون های پا پتی
منتظر چی نشستین؟
خواب یه ماهی دیدم
ماهی من تو خوابش
خواب یه پری دیده
علی کوچیکه منم من
تو شعر فروغ پریدم
خواب یه ماهی دیدم
گـريـه كـنـم يـا نـكنـم؟
حـرف بـزنـم يــا نــزنــم؟
من از هواي عشق ِ تو
دل بـكَـنـم يـا نــكَــنــم؟
بـا ايـن سـوالِ بـي جـواب
پـنـاه بـه آيــنــه مــيبــرم
خـيـره بـه تـصـويــر خــودم
ميپرسم: از كي بگذرم؟
يـه سـويِ ايـن قصّـه تويي
يـه سـويِ ايـن قصّـه مـنـم
بـسـتـه بـه هـم وجـودِ مــا
تو بشكني من ميشكنم
نه از تـو مـيشـه دل بُـريـد
نه بـا تـو ميشه دل سپرد
نه عاشقِ تو ميشه موند
نه فـارغ از تـو ميشـه مُرد
هـجـوم ِ بـن بـسـتُ ببيــن
هم پشتِ سر هم روبه رو
راهِ سـفـر بـا تـو كـجـاست؟
مـن از تـو مـيپـرسم، بگو!
بن بستِ اين عشقُ ببيـن
هم پشتِ سـر هم روبه رو
راهِ سـفـر بـا تـو كـجـاست؟
مـن از تـو مـيپـرسم، بگو!
گـريـه كـنـم يـا نـكـنــم؟
حـرف بـزنـم يـا نـزنـــم؟
من از هواي عشق ِ تو
دل بـكَـنـم يـا نـكَـنـــم؟
تو بالِ بستهي مني
من ترسِ پرواز ِ تواَم
بــراي آزاديِ عـشــق
از اين قفس من چهكنم؟
گـريـه كـنـم يـا نـكـنــم؟
حـرف بـزنـم يـا نـزنـــم؟
من از هواي عشق ِ تو
دل بـكَـنـم يـا نـكَـنـــم؟

مرا با خودت می بری قاصدک؟
اگر بی ریا از تو خواهش کنم
خبر داری از درد تنهاییم؟
اگر نه،برایت گزارش کنم
سر راهت اینجا که می آمدی
کسی نام من را به گوشت نخواند؟
پیامی،سلامی برایم نداد؟
و یا اینکه داد و تو یادت نماند؟
چه دنیای سردی شده قاصدک
ببین صحبتی جز غم و جنگ نیست
تو هم بی شک از یادها رفته ای
چون اینجا دلی عاشق و تنگ نیست
دلت را پر از غصه کردم ببخش
نباید که اینگونه صحبت کنم
دلت کوچک است و غم من بزرگ
نباید دلت را اذیت کنم
برو قاصدک، آسمان جای توست
نه این سرزمین بدون صفا
سلام مرا تا افقها ببر
تو را می سپارم به دست خدا


ای رفیقان از شما جا مانده ام
در کویر سینه تنها مانده ام
گم شدم در ظلمت شبهای خویش
مانده ام سرگشته در دنیای خویش
یک بیابان ناله دارم در گلو
آب تلخ گریه دارم در سبو
من غریبم غربتم بی انتهاست
سینه ام با درد غربت آشناست
آتشی بودم که خاکستر شدم
شعر غربت را دگر ازبر شدم
از شما یاران جدا ماندم جدا
سوز دردم را خدا داند خدا
