تبليغاتX
شاید دلتنگی باشه شاید عشق
پرنده های قفسی عادت دارند به بی کسی .....

 

گـريـه كـنـم يـا نـكنـم؟
حـرف بـزنـم يــا نــزنــم؟
من از هواي عشق ِ تو
دل بـكَـنـم يـا نــكَــنــم؟

بـا ايـن سـوالِ بـي جـواب
پـنـاه بـه آيــنــه مــي‌بــرم
خـيـره بـه تـصـويــر خــودم
مي‌پرسم: از كي بگذرم؟

يـه سـويِ ايـن قصّـه تويي
يـه سـويِ ايـن قصّـه مـنـم
بـسـتـه بـه هـم وجـودِ مــا
تو بشكني من مي‌شكنم

نه از تـو مـي‌شـه دل بُـريـد
نه بـا تـو مي‌شه دل سپرد
نه عاشقِ تو مي‌شه موند
نه فـارغ از تـو مي‌شـه مُرد

هـجـوم ِ بـن بـسـتُ ببيــن
هم پشتِ سر هم روبه رو
راهِ سـفـر بـا تـو كـجـاست؟
مـن از تـو مـي‌پـرسم، بگو!

بن بستِ اين عشقُ ببيـن
هم پشتِ سـر هم روبه رو
راهِ سـفـر بـا تـو كـجـاست؟
مـن از تـو مـي‌پـرسم، بگو!

گـريـه كـنـم يـا نـكـنــم؟
حـرف بـزنـم يـا نـزنـــم؟
من از هواي عشق ِ تو
دل بـكَـنـم يـا نـكَـنـــم؟

تو بالِ بسته‌ي مني
من ترسِ پرواز ِ تو‌اَم
بــراي آزاديِ عـشــق
از اين قفس من چه‌كنم؟

گـريـه كـنـم يـا نـكـنــم؟
حـرف بـزنـم يـا نـزنـــم؟
من از هواي عشق ِ تو
دل بـكَـنـم يـا نـكَـنـــم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:47  توسط علی  | 

مرا با خودت می بری قاصدک؟

اگر بی ریا از تو خواهش کنم

خبر داری از درد تنهاییم؟

اگر نه،برایت گزارش کنم

سر راهت اینجا که می آمدی

کسی نام من را به گوشت نخواند؟

پیامی،سلامی برایم نداد؟

و یا اینکه داد و تو یادت نماند؟

چه دنیای سردی شده قاصدک

ببین صحبتی جز غم و جنگ نیست

تو هم بی شک از یادها رفته ای

چون اینجا دلی عاشق و تنگ نیست

دلت را پر از غصه کردم ببخش

نباید که اینگونه صحبت کنم

دلت کوچک است و غم من بزرگ

نباید دلت را اذیت کنم

برو قاصدک، آسمان جای توست

نه این سرزمین بدون صفا

سلام مرا تا افقها ببر

تو را می سپارم به دست خدا


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:45  توسط علی  |