تبليغاتX
شاید دلتنگی باشه شاید عشق
پرنده های قفسی عادت دارند به بی کسی .....

با تشکر از chesta7 عزیز که این اشعار را ارسال کرد من هم عین اشعار اینجا اوردم:

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزه‌ی دردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای

تا کی از پندار باشم خودپرست

پرده‌ی پندار می‌باید درید

توبه‌ی زهاد می‌باید شکست

وقت آن آمد که دستی بر زنم

چند خواهم بودن آخر پای‌بست

ساقیا در ده شرابی دلگشای

هین که دل برخاست غم در سر نشست

تو بگردان دور تا ما مردوار

دور گردون زیر پای آریم پست

مشتری را خرقه از سر برکشیم

زهره را تا حشر گردانیم مست

پس چو عطار از جهت بیرون شویم

بی جهت در رقص آییم از الست
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 15:59  توسط علی  |